ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

6

معجم البلدان ( فارسى )

فعمّمته سيفى و ذلك حالتى * لمن لم اجده سامعا و مطيعا « 1 » [ 8 ] جازر [ ز ] نيز از ديه‌هاى جنوبى دشت حلب است . جأز [ ج ] حرف دوم همزهء ساكن : از ريشهء « جأز بالماء جأزا » به معنى فرو رفت در آب ، فرو رفتنى . نام كوهى بلند در سرزمين بلقين پسر جسر است . چنان بلند است كه چشم قلهء آن را نبيند . جاس با سين بىنقطه : واژه‌اى بىريشه است . نام جايگاهى است . طرفه چنين مىسرايد : اتعرف رسم الدّار قفرا منازله * كجفر اليمانى زخرف الوشى ماثله بتثليث أو نجران او حيث يلتقى * من النّجد فى قيعان جاس مسايله ديار سليمى اذ تصيدك بالمنى * و اذ جبل سلمى منك دان تواصله « 2 » جاسم [ س ] با سين بىنقطه : از ريشهء « تجسّمت الامر - بخش بزرگتر كار را انجام دادم » يا « تجسمت الارض - رو بدان سرزمين رفتم » كه صفت فاعلى آنها « جاسم » است . نام ديهى در هشت فرسنگى دمشق در سمت بزرگراه به سوى طبريه است كه گويند جاسم پسر ارم پسر سام پسر نوح ( ع ) بدانجا منتقل شد و اين در داستان روزى است كه زبان آدميان در بابل ، بند شد و چون به « بل بل » كردن افتادند آنجا « بابل » ناميده شد ! نيز گويند كه « طسم » و « عمليق » و « جاسم » و « عميم » پسران يلمع پسر عامر پسر اشيخا پسر لوزان پسر سام پسر نوح بودند . حسان بن ثابت چنين مىسرايد : فقفا جاسم فاودية الصّ * - فّر مغنى قبايل و هجّان « 3 » بدانجا نسبت دارد : عدى پسر رقاع عاملى طائى كه چنين مىسرايد : لولا الحياء و انّ راسى قد عسا * فيه المشيب لزرت امّ القاسم و كانّها بين النّساء اعارها * عينيه احور من جآذر جاسم و سنان اقصده النّعاس فرنّقت * فى عينه سنة و ليس بنائم « 4 » از آنجا است : 1 ) بو تمام حبيب پسر اوس طائى « 5 » كه به گفتهء نفطويه به سال 228 درگذشت . پسر بو تمام گويد : پدر من به سال 188 زاده شد و به سال 231 در موصل در گذشت . حسن بن وهب به دو مهربانى كرد و او را به مسئوليت « بريد » آن جايگاه گمارد . در آن كار كمتر از دو سال بماند و درگذشت و در همانجا به خاكش سپردند . برخى گويند مرگ او در آغاز سال 232 بود . 2 ) نيز از آنجا است : نعمة الله پسر هبة الله پسر محمد بو الخير جاسمى فقيه . بو القاسم گويد : او از مردم ديه جاسم بود [ 9 ] . در دمشق از بو الحسن على پسر محمد پسر ابراهيم حنائى و از بو الحسين سعيد پسر عبد الله نوائى از ديه « نوى » بر شنود . بو الحسين احمد پسر عبد الواحد پسر برى و نيز بو الحسن على پسر محمد پسر ابراهيم حنائى از وى نقل دارند . جاسك « 6 » [ س ] با سين بىنقطه : نام جزيره‌اى بزرگ ميان جزيرهء قيس ( كه همان كيش است ) و عمان برابر شهر هرمز مىباشد . ميان آنجا تا كيش سه روز راه است . در آنجا آباديها و ساختمانهائى وجود دارد كه زيستگاه سپاهيان پادشاه جزيرهء كيش است ، كه مردمانى شكيبا و كارشناس در جنگهاى دريائى و كشتى سازى و دريانوردى و هنرهايى ديگر هستند كه در ديگران يافت نشود .

--> ( 1 ) . از ياران پيرامون « جازر » و « راذان » مىپرسم آيا اميد به بازگشت داريد ؟ يكى پاسخ داد : نه ! من باز نمىگردم . . . من شمشير دارم پس شمشير را بر او وارد كردم . اين خوى من است براى كسى كه گوش شنوا و اطاعت نداشته باشد . ( 2 ) . آيا سرزمينى را كه خانه‌هايش ويران شده است مانند « جفر اليمانى » در « تثليث » يا « نجران » از نجد كه سيل‌گاه آن در سرزمين « جاس » است مىشناسى ؟ . . . . ( 3 ) . پس پشت « جاسم » و دره‌هاى « صفر » چراگاه قبيله‌ها است . ن . ك : چ ع 3 : 105 : 19 . ( 4 ) . اگر خجالت نمىكشيدم كه موى سرم سپيد شده است پيش ام قاسم مىرفتم كه در ميان زنها چشمها بسوى او مىگردد كه چشمهائى سياهتر از چشم گوزنهاى « جاسم » دارد و خواب آلود مىباشد اما نخفته است . ( 5 ) . بو تمام حبيب پسر اوس طائى ( 188 - 231 ) شاعر از آرامى تباران سوريه است نيمه گنوسيست و شيعى بود و به سبب همنژادى در همان سدهء يكم عرب شده بود . براى زندگينامهء وى و منابع آن . ن . ك : ش . ش : 784 . ( 6 ) . قزوينى آن را با شين نقطه دار آورده است ( آثار ، ع ص 175 ، جهانگير ص 230 ، مراد 227 ) .